تبليغاتX
آيينه نگاه

آيينه نگاه

درباره فلسفه و فرهنگ
علوم‌انساني: الزامات معرفتي و ظرفيت‌هاي كاربردي*
  
 
دکتر عباس منوچهري
  
وی در آغاز سخنان خود گفت: زماني كه دوستان موضوع «علوم‌انساني و چالش اشتغال» را مطرح كردند يك حالت طنز (Irony) براي من به‌وجود آمد. چرا كه اساساً علوم‌انساني است كه بايد حلال مسأله‌ي اشتغال باشد، در حالي‌كه اكنون خود علوم‌انساني دچار اين مشكل شده است. به عبارت ديگر، در حالي‌كه اشتغال بايد موضوع علوم‌انساني باشد، اکنون علوم‌انساني است كه به يك معنا موضوع اشتغال شده است. اين مسأله فقط جنبه‌ي صوري ندارد و مسأله اساسي و بنياديني است كه بايد به طور جدي با آن پرداخت.
دكتر منوچهري به ابعاد مختلف مسأله‌ي اشتغال اشاره كرد، و افزود: آنچه در اين جا به نظر مي‌آيد اين است که رابطه‌ي علوم‌انساني با اشتغال، رابطه‌اي خطي نيست. همچنين يك رابطه‌ي دو سويه كه رابطه‌ي علت و معلولي يا نياز و پاسخگويي باشد هم نيست؛ بلكه به يك معنا رابطه‌اي سه ضلعي يا حلقوي است و آن حلقه يا ضلع سوم، ساختار است. به گمان من، آن‌چه كه به عنوان يك متغير يا مؤلفه‌ي ثابت، هم در مورد اشتغال و هم در مورد علوم‌انساني تعيين كننده است و هم در رابطه‌اي كه بين اين دو مطرح مي‌شود، بحث «ساختار» به بنيادي‌ترين و كلان‌ترين معنا و وجهش است. اين مسأله در جوامع و فرهنگ‌هاي مختلف تاريخي به شكل خاص خودش وجود دارد، اما در حال حاضر ما در شرايطي درباره‌ي اين دو مقوله و رابطه‌شان بحث مي‌كنيم كه هر دو در يك ساختار معين و از پيش تعيين شده قرار دارند و هر چند ساختارها و شرايط تحول پذيرند، اما با توجه به اين‌كه تحول تاريخي چيزي نيست كه به آساني و به سرعت حاصل شود، بنابراين هم اكنون ما در شرايط تاريخي‌اي قرار داريم كه دوره‌اي نسبتاً طولاني را در بر مي‌گيرد. شايد بتوان گفت كه اکنون ما در شرايط سرمايه‌داري پسااستعماري، به مسأله‌ي علوم‌انساني و اشتغال و رابطه‌ي اين دو مي‌پردازيم. پس پيش از هر چيز ما در مقابل علوم‌انساني، در وضعيت پسااستعماري و مشخصاً در وضعيت اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خاص قرار داريم. بنابراين، منظورم از آن رابطه‌ي سه ضلعي يا حلقوي اين است كه اين عوامل را بايد به صورت دايره‌اي ببينيم. يعني در شرايطي كه طرفين به نحوي با هم مرتبط مي‌شوند و وجه ساختاري آن‌ها مدنظر قرار مي‌گيرد. اگر چيزي تحت عنوان راه‌حل قابل طرح باشد، شايدديد ساختمندي (structuration) باشد كه اشتغال يك وجه آن است و يكي از متغيرهايي است كه در دل ساختار و وضعيت پسااستعماري، ويژگي‌هاي خاص خودش را دارد.
 
 
دنباله نوشته
+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت13:16توسط ح .م . سروستاني |
• علوم‌انساني: اشتغال، حرفه‌گرايي و توليد فرهنگي
   دكتر محمد امين قانعي‌راد
 
 
هـدف اين همـايش ايـن اسـت كه بـه موضـوع علوم‌انساني و چالش اشتغال بپـردازد، امـا نكتـه‌اي كـه بايـد بـه آن توجـه داشـت ايـن اسـت كـه برخي از اين چالش‌هاي اشتغـال ممـكن اسـت برخـي چـالش‌ها را بـراي خـود علوم‌انساني بـه وجـود آورد. يعنـي در عين حال كه ما مي‌كوشيم يك مشكل را حل كنيم، اين احتمال وجود دارد كه برخي از مشكلات ديگر هم در كنار اين قضيه ايجاد شود. بنابراين بايد روي اين مسأله تـأمل بيشـتري كرد و قدم‌هايي حسـاب شـده‌تر در اين زمينه برداشـت.
 در واقع نبـايـد مـاهيـت، سـرشـت و چيستي علوم‌انساني در ‌اين ‌ميـان فـرامـوش شـود. حدود 60 درصد از دانشجويان كشور در رشتـه‌های علوم‌انساني مشـغول بـه تحصـيل هستـند. طبيعـتاً ايـن نيـروي عظـيم انساني بـه كار و اشتغـال نيـاز دارنـد.
 
 
دنباله نوشته
+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت13:15توسط ح .م . سروستاني |
علوم‌انساني در زمانه‌ عسرت*
 
  خلاصه‌اي از يك مطالعه درباره وضعيت علوم‌انساني در ايران
 
  دکتر مقصود فراستخواه
 
 
   در مقايسه با ساير علوم (طبيعي و...) كه به مطالعه اعيان غير‌انساني و طبيعي مي‌پردازند، علوم‌انساني با اعيان و اذهان انساني سر و كار دارد. يكي از سرمنشأهاي مشكلات علوم انساني در ايران، به نوعي با چالش‌هاي سنت و تجدد ارتباط دارد. علم مدرن، با خود مبادي، معاني و ارزش‌هاي مدرنيته را حمل مي‌كند. علم يك سبك زندگي، الگوهاي خاصي از حل مسئله و نوع متفاوتي از نگاه به عالم و آدم و قضاوت كردن است. علم يك محصول ساده نيست كه كار آن با مبادله و انتقال رفع و رجوع بشود؛ بلكه يك فرهنگ است.در اين ميان علوم‌انساني در مقايسه با علـوم پزشكي، پـايه و فني؛ مبـادي و ارزش‌هاي مـدرنيته را بيشتر منعكس مي‌كنند و درنتيجه خاصيت تورنسلي علوم‌انساني نسبت به تفاوت محيط‌ها و ساختارها و روابط سنتي و مدرن، به مراتب بيشتر از علوم طبيعي، فني، مهندسي و پزشكي است. همان‌طور كه تورنسل در محيط‌هاي اسيدي به رنگ قرمز، در محيط‌هاي قليايي به رنگ آبي و در محيط‌هاي خنثي به رنـگ بنفش در مي‌آيد؛ علوم‌انساني نيز نسبت به محيط‌هاي متفاوت حساس است و نمي‌تواند به آساني ساير علوم (مثل علوم پايه و به‌ويژه فني و پزشكي) در ساختارها و روابط پيشامدرن، به درستي جذب بشود. اين ساختارها يا علوم‌انساني را پس مي‌زنند، يا آن را دچار استحاله مي‌كنند و در شكل ابزاري به كار مي‌گيرند. اگر بخواهيم در چارچوب تقسيم بندي هابرماس از علايق شناختي سه‌گانه مردمان توضيح بدهيم، حتي در غرب‌ستيزترين و بنيادگرايانه‌ترين ساختارها و سيستم‌ها نيز، علاقه شناختي از نوع فني و ابزاري جهت استفاده از علوم و تكنولوژي مدرن وجود دارد (القاعده از مدرن‌ترين ابزارها استفاده مي‌كند). اين موضوع در علايق شناختي از نوع عملي و تفسيري كمتر مي‌شود و در علايق شناختي رهاسازي، به كمترين حد خود مي‌رسد. علوم‌انساني در طيفِ علايق شناختي اخير قرار دارد و درنتيجه براي ساخت‌هاي ياد شده، بحث‌انگيز است. كشش‌پذيري محيط‌ها، ساختارها و روابط سنتي و توسعه يافته به علم مدرن، در علوم پايه طبيعي و فني و پزشكي نامشروط و در علوم‌انساني مشروط است. مشتق تابعِ «جذبِ بهينه علوم مدرن در ساختارهاي سنتي» معمولا بدين ترتيب است: مشتق اول مثبت در علوم پايه و به‌ويژه فني و پزشكي و مشتق اول منفي علوم‌انساني. علوم‌انساني در ايران، وضعيت بحث‌انگيز و پر مسئله‌اي دارد. اين مسائل به قدري دشوار هستند كه علوم‌انساني ما، بايد با ناخن و دندان، از موقعيت نداشته خود، دفاع كند. در ادامه برخي از اين مسائل را بررسي مي‌كنيم:
 
 
دنباله نوشته
+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت13:11توسط ح .م . سروستاني |