[ محمد غفاري زاده / مجيد فولاديان ]
مقدمه
ما در این مقدمه ابتدا شرح مختصری از زندگی پوپر را نقل میکنیم و در ادامه اندیشمندان تأثیرگذار بر آراء او را معرفی و سپس سؤالات اساسی این مقاله را مطرح میکنیم.
الف : زندگینامه پوپر
پوپر فیلسوف آزاداندیش لیبرال در سال 1902 در وین چشم به جهان گشود. پدرو مادرش یهودیانی بودند که به کیش پروتستان درآمده بودند و پوپر با ایمان و آراء و تشریفات این مذهب بزرگ شد. او در حدود پانزده سالگی به حزب سوسیالیست اتریش پیوست و از نوجوانان فعال آن حزب شد. در آن زمان به جناح مارکسیت آن حزب تعلق داشت، ولی در سه سال بعد ایمان خود را به آن ایدئولوژی از دست داد. (کاتوزیان، 1375 : 18) خود پوپر در طی یکی از مصاحبههایش میگوید : «هنگامی که 13 ساله بودم، مارکسیت شدم، و در 1919 کمی مانده به هفده سالگیام، ضد مارکسیت شدم، اما تا 30 سالگی سوسیالیست ماندم.» (پوپر و مارکوزه، 1380 : 14) و اگر پیوند سوسیالیسم و آزادی فردی ممکن بود، هنوز سوسیالیسم بودم (پوپر، 1369 : 45).
در همان سالها بود که او با فیلسوفان جوان محفل وین به بحث و گفتگو پرداخت. اما به زعم نزدیکیهای شخصی و فکری که در آن زمان با آنان و به ویژه کارناپ احساس میکرد با این محفل آنقدر اختلاف اساسی داشت که بعدها به عنوان بزرگترین نقاد همین مکتب شناخته شد و نظریه علم خود را در برابر برداشتهای آنان صورتبندی کرد که حاصل آن در سال 1934 در کتابی تحت عنوان «منطق اکتشافات علمی» به چاپ رسید.
یک سال بعد از انتشار منطق اکتشاف علمی، جنگ جهانی درگرفت و پوپر مجبور به جلای وطن شد و راهی زلاندنو شد. در همین سالهای غربت بود که پوپر کتاب مشهور خود یعنی «جامعه باز و دشمنان آن» را نوشت. کتابی که خود آن را ادای تکلیف خود در جنگ میدانست و کتاب لایحه دفاعیهای بود آزادی در مقابل توتالیتاریسم و استبداد (پوپر، 1369) نیز ثمره همین سالهاست. پوپر در طی زندگی پربار خود که سالها تدریس در مدرسه اقتصادی لندن، تأثیرگذاشتن بر بسیاری از فیلسوفان، جامعهشناسان و سیاستمداران و همچنین نوشتن انبوهی از مقالات و گفتارهای علمی از جمله «حدسها و ابطالها» و «دانش عینی» از نتایج آن است، تأثیر بسزایی در رشد و شکلگیری علم در قرن خودش داشت.
کارل ریموند پوپر در روز سهشنبه 17 سپتامبر 1994 در سن 92 سالگی درگذشت.
پانزده گفت و گو با انديشمندان جهان امروز
* رامين جهانبگلو
* نشر مركز
«جهانى بودن» امروزه به پارادايم جديدى در روابط انسانى بدل شده است كه نيازمند «بازشناسى حسى انسان توسط انسان» است. اين بازشناسى كه در واقع آگاهى فرهنگى روح قومى از روح قومى ديگر است، در مفهوم «بشريت» و استمرار فرهنگى آن در قالب مقوله «ميراث» معنا مى يابد. شكى نيست كه بدون ارجاع دائمى به اين مفهوم، «بشريت» فرد بدل به «آدمى» مى شود كه به قول ميلان كوندرا، در فضاى مه آلود گام بر مى دارد.»
به اعتبار همين اهميت مفهوم «جهانى بودن»، رامين جهانبگلو آن را كانون توجه خود قرار داده و در گفت و گو با پانزده متفكر جهان در حوزه فلسفه و اخلاق، سنت و مدرنيته، دموكراسى و كثرت گرايى و فرهنگ و تمدن مسأله «جهانى بودن» را به بحث گذاشته است و نظر اين متفكران را كه هر يك چهره هايى هستند، با «انديشه اى جهانى»، پيرامون مسائل «جهانى بودن» و الزامات و راهكارهاى آن جويا شده است.
از جمله انديشمندانى كه جهانبگلو به سراغشان رفته، مى توان به فرانسيس فوكوياما، نوآم چامسكى، پل ريكور، ريچارد رورتى و رنه ژيرار اشاره كرد.
اين مجموعه گفت و گوها براى نخستين بار در سال ۱۳۸۲ از سوى نشر مركز منتشر شد و امسال به چاپ سوم رسيده است.
منبع : http://www.iran-newspaper.com/1384/841126/html/think.htm
رستگارى در سايه الهيات اميد
ترجمه: عابد كانور
يورگن مولتمان (متولد ۱۹۲۶) از متألهين و الهى دانان شاخص روزگار ماست كه ديدگاه هاى بديعش تأثيرات مهمى بر برخى جريان هاى سياسى و اجتماعى جهان جديد نهاده است. موضع اصلى در نظام الهياتى مولتمان، موضعى آشكارا «انتقادى» است. او از سويى جريان جارى الهيات در كليسا را به نقد مى گيرد و از سويى ديگر، رويكردهاى دين ستيز و دين گريز را هم به تيغ نقد مى سپارد. مولتمان از اعضاى كليساى پنطيكاستى است، كليسايى كه بر مفهوم فيض و عطيه الهى تأكيد فراوان مى نهد و عقيده دارد كه تمامى افراد مى توانند حامل فيض روح القدس باشند و به واسطه اين فيض توان انجام معجزات را دارند. گفت وگوى حاضر، ترجمه مصاحبه اى است كه چندى پيش نشريه christian century با مولتمان انجام داده است.
گروه انديشه
زمينه هاى علاقه شما به حوزه الهيات چگونه شكل گرفت؟
لازم مى دانم كه به برخى از حوادث زندگى شخصى ام اشاره كنم. من در سال ۱۹۴۳ هنگامى كه ۱۷ سال داشتم به خدمت سربازى فراخوانده شدم و در يگان ضدهوايى هامبورگ به كار گماشته شدم. هامبورگ در جولاى ۱۹۴۳ به مدت يك هفته شاهد بمباران شديدى بود كه تمام شهر را با خاكستر پوشاند. من زخمى شده و اغلب همكارانم كشته شدند. در سال ۱۹۴۴ به عنوان سرباز به انجام وظيفه مشغول شدم و در سال ۱۹۴۵ به عنوان اسير جنگى به اردوگاهى در بلژيك كه از لحاظ شرايط زيستى اوضاع نامطلوبى داشت، فرستاده شدم. پس از آن به اردوگاهى در اسكاتلند و سپس به انگلستان انتقال داده شدم و تا سال ۱۹۴۸ در آنجا زندانى بودم. در طول مدت اسارت _ بخصوص در بلژيك _ تمام اميدم را از دست داده بودم. من و هم بندانم نمى دانستيم در خانه مان چه مى گذرد. مردانى شكست خورده بوديم كه تعدادى از ما بيمار شده و از شدت نااميدى جان باختند. اما من با كمك اميدوارى جديدى از اين بلايا حفظ شدم، اميدى كه مرا قادر كرد دوام بياورم. اين اميدوارى تازه «اميد به مسيح» بود. برخى از هم بندان مسيحى ام در گفت وگوهايشان با من، شكل گيرى اين اميد تازه را در من تشخيص دادند.
در واقع با بروز اين اتفاق، اميد به مسيح شما را به سمت الهيات سوق داد؟
اين چنين بود كه در سالهاى اقامتم در اردوگاه ، برنامه اصلى ام را براى مطالعه رياضيات و فيزيك كنار گذاشتم و تصميم گرفتم الهيات را دنبال كنم. حتى در اردوگاه انگلستان اين فرصت را يافتم كه مطالعاتم را در الهيات پيگيرى كنم. تعدادى از استادان الهيات كه جزو اسيران بودند به ديگر زندانيان الهيات تدريس مى كردند. به اين شكل هنگامى كه به آلمان برگشتم ، به تازگى دوره يادگيرى زبان عبرى را به پايان برده بودم.
در زمان اسارت، بيشتر به كدام سؤال هاى الهياتى فكر مى كرديد؟
زمانى كه اسير بودم، مهمترين سؤالى كه از خودم مى پرسيدم اين بود كه چه نوع ايمانى مى تواند انسان را در چنين شرايطى وادار به مقاومت كند. در خانواده من چندان زمينه مسيحى وجود نداشت. در واقع من اولين وصله ناجور خانواده بودم كه قصد داشت الهيات بخواند.
پدر و مادرم چندان تمايلى نشان نمى دادند. آنها آينده عملى ترى را براى من درنظر گرفته بودند. با وجود اين، عامل اصلى كه مرا واداشت الهيات بخوانم، ايمان مسيحى و نيز يقينى بود كه يك فرد را وادار مى كند با پوچى مقابله نمايد.
و به اين ترتيب تمركز دانشگاهى بر روى الهيات را پس از ايام اسارت پى گرفتيد.
من سال ۱۹۵۲ تحصيلاتم را در الهيات در گوتينگن به پايان رساندم. سپس به كار در كليسا مشغول شدم. قصد نداشتم هيچ كار دانشگاهى را در حوزه الهيات به عهده بگيرم. بيشتر مايل بودم خود را وقف ملكوت خداوند كنم. بنابراين به مدت شش سال به عنوان كشيش در كليساى كوچكى در برمن خدمت كردم. اين دوره نقش بسيار مهمى در رشد افكار الهياتى ام ايفا كرد، چرا كه در برمن معناى «جامعه مسيحى» را تجربه كردم - تجربه اى كه هنوز به شكلى بنيادين مرا تحت تأثير قرار مى دهد.
آيا شما براى رشد تفكر الهياتى خود قائل به مراحل مختلف هم هستيد؟
هنگامى كه ترجمه انگليسى كتاب من «الهيات اميد» در سال ۱۹۶۷ منتشر شد، در ايالت متحده بودم. آمريكايى ها آن را به منزله تأييدى بر «خوشبينى آمريكايى» تلقى كردند. آنها در همان زمان مشغول جنگ با ويتنام بودند و مسلماً من در چنين زمانى نمى توانستم از «خوشبينى آمريكايى» حمايت كرده باشم. به همين دليل به دوستانم قول دادم هر وقت به ايالات متحده بازگشتم ، ديگر درباره اميد حرفى نزنم و تنها درباره صليب سخن بگويم. به اين شكل به دومين مرحله رشد افكارم در الهيات وارد شدم، مرحله اى كه در كتاب «خداوند مصلوب» انعكاس يافته است.
من از اميد و رستاخيز مسيح آغاز كرده بودم و به صليب مسيح و تجربه رنج رسيده بودم ؛ اما هنوز گام بعدى برداشته نشده بود - يعنى پيشروى به سوى تجربه روح القدس. كوشيدم اين جاى خالى را با كتابم به نام «كليسا در سلطه روح القدس» پر كنم. به اين صورت سه مرحله كامل شدند. روشم در اين مراحل عبارت بودند از آنكه بكوشم يك الهيات تام را از سه منظر متفاوت عرضه كنم. از ديدگاه رستاخيز ، صليب و تجربه روح القدس. اين خط را ديگر ادامه ندادم بلكه به ارائه تحليلهاى نرم ترى در زمينه عقيده شناسى و نوشتن در باب مسائل و مشكلات الهيات در عصر حاضر پرداختم. اخيراً تحرير كتابى درباره تثليث و ملكوت خداوند را آغاز كرده ام و مايلم تا زمانى كه روح القدس به من روى مى كند، به همين راه ادامه دهم.
شما با نهضت بين المللى پنطيكاست ارتباط داشته ايد. از اين نهضت چه تأثيرى گرفته ايد؟
از آنجا كه ارتباط من با نهضت پنطيكاست كاملاً اتفاقى بود، نمى توانم اثر پذيرى خاصى را فرمول بندى كنم. در جايگاهى قرار ندارم كه آن را به عنوان يك كل مورد بررسى قرار دهم. ارتباط من با اين جنبش به شكلى كاملاً خصوصى در زمان ديدارم از سوئد شكل گرفت. كليساى اتحاديه مبلغان دينى از من دعوت كرده بود سلسله سخنرانى هايى را در لينكوپينگ ارائه دهم. من بعد از اين سخنرانى ها به ايراد وعظ در پايان نمازى كه در كليساى پنطيكاستى اجرا شد پرداختم. بعد از موعظه من، اعضاى اين كليسا (و همين طور اعضاى كليساى اتحاديه مبلغان دينى) به زبان هاى مادرى شان شروع به صحبت كردند (مترجم من، يول انگشتروم ناگهان از ترجمه دست كشيد و گفت نمى تواند بفهمد چه مى گويند). من احساس مى كردم كليسا ناگهان بسيار زنده شده است. واكنش به موعظه كاملاً قدرتمندانه بود. شايد اثرى كه پذيرفته ام اين است كه كليساهاى پنطيكاست در مقامى هستند كه آنچه حس مى كنند، مى انديشند و باور دارند را به راحتى بيان مى كنند.
در حاليكه مسيحيان در كليساهاى رسمى ما هيچ گاه ايمان شان را به طور خودانگيخته بيان نمى كنند، بلكه در عوض آن را به شيوه هايى نهادينه شده بروز مى دهند. بيان خودانگيخته تجربه ايمانى، من را تحت تأثير قرار داد، اما اين تأثيرپذيرى امرى كاملاً درونى بود.
فكر مى كنيد امكان تأكيد بر عطيه هاى الهى در فرقه هاى بزرگتر مسيحى به شيوه اى مبنايى تر از آنچه تاكنون عمل مى شده وجود دارد؟
من ضرورت تأكيد بر اين عطيه هاى الهى را در كليساهايمان به وضوح احساس مى كنم. كليساهاى رسمى ما تنها شخص واعظ و كشيش را داراى عطيه الهى مى دانند؛ او مشخصاً به عنوان فردى كه داراى عطيه الهى است و تنها كسى كه روح القدس با اوست به كار گرفته مى شود. ديگران بايد به آنچه او مى گويد گوش بسپارند و به موعظه اى كه او ايراد مى كند باور داشته باشند. به نظر من اين نوع نگاه تنگ نظرانه است. «عهد جديد» كالبد مسيح را مركب از اعضاى كثير مى داند در حالى كه در كليساهاى رسمى ما، كالبد مسيح از يك دهان بزرگ وتعداد زيادى گوشهاى كوچك تشكيل شده است. براى آنكه بتوان نقش فعالانه ترى به عطيه هاى الهى بخشيد، بايد كليساهاى بزرگ، كليساهاى كوچكترى را پايه گذارى كنند. كليساهاى ما خيلى بزرگند - آنها جامعه هاى حقيقى دينى نيستند بلكه نهادهايى كليسايى اند كه براى مراقبت روحى مردم بنا شده اند. آنها براساس عضويت هاى داوطلبانه شكل نگرفته اند. اگر كليساهاى كوچكترى مى داشتيم كه در آن مردم يكديگر را مى شناختند و با موافقت شخصى دور هم جمع مى شدند، ما هم مى توانستيم عطيه هاى روح القدس را تجربه كنيم. فكر مى كنم ساختار كليساهاى بزرگ چنين اجازه اى نمى دهند.
نهادهاى تبليغى جديد در مسيحيت چه نقشى در دهه هاى آتى خواهند داشت؟
اگر چنين نهضتى با ساختار سازمانى خاص خود وجود دارد، نبايد نور خود را همانطور كه «عهد جديد» مى گويد در زير پيمانه اى مخفى كند. برخى نهادهاى مسيحى به جاى آنكه گشاده رو و طالب برقرارى ارتباط با كليساهاى ديگر باشند، بيشتر مايلند عقب نشينى كنند و از درآميختگى با فرقه هاى ديگر خوددارى نمايند.
يعنى دقيقاً و مشخصاً چه كار بايد بكنند؟
كليساهاى تجديدنظر طلب و جديد در عين اينكه بايد بر ديندارى شخصى و بيدارى ايمان فردى تأكيد كنند، بايد مسائل سياسى و اجتماعى همانند آنچه در محله هاى فقيرنشين آمريكاى لاتين مى گذرد را بسيار جدى بگيرند. اين نهضت نه تنها بايد قلوب را بيدار كند بلكه بايد ساختارها را اگر ناعادلانه اند و اگر انسانها را در باتلاق زندگى گرفتار مى كنند، تغيير دهند. اين نهضت ها بايد جنبه هاى سياسى و اجتماعى پيروى دينى را به جنبه هاى شخصى آن بيفزايد. با اين همه اين تنها يك پيشنهاد است نه يك قضاوت.
ادامه دارد
منبع : http://www.iran-newspaper.com/1384/841126/html/think.htm
حکمت متعالیه از زبان آغاز می کند. ماهیت و وجود را در یک گزاره وجودی ( گزاره ای که محمول آن کلمه وجود است) مورد بررسی قرار می دهد. استدلال می کند که این دو مفهوم از هم متمایزاند، یا به اصطلاح فلسفی " وجود زائد بر ماهیت است".
این حکمت می خواهد از طریق تحلیل گزاره های زبانی نهایتا به این حقیقت برسد که کدامیک از دو مفهوم " ماهیت" و " وجود" اصیل اند. یعنی کدامیک مابه ازاء خارجی دارند. استدلال می کند که هر دو نمی توانند اصیل باشند وگرنه دچار تسلسل می شویم و ماهیت هم نمی تواند اصیل باشد چون این مستلزم آن است که پیشاپیش وجود آن را مفروض بگیریم و این یعنی اصالت وجود، و دست آخر نتیجه می گیرد که وجود اصیل است.
سوال اینجاست که آیا امکان پذیر است از طریق تحلیل گزاره های زبانی، حکمی درباره جهان خارج کرد؟
در وهله اول اینگونه به نظر می آید که گزاره ها روگرفتی از جهان خارج اند. این همان "نظریه تصویری زبان" است که ویتگنشتاین بسط و گسترش داد. اما این نظریه هیچگاه به ذهن ملاصدرا خطور نکرد. یعنی در اصل ملاصدرا ، خود ندانست که همچین موضعی را در پیش گرفته است.
حکمت متعالیه پیشاپیش با این فرض آغاز می کند که یک گزاره وضعی از امور ممکن را در جهان خارج به تصویر می کشد و سپس از طریق تحلیل می خواهد اصالت وجود را به اثبات برساند.
حال پرسش این است که آیا نقد ویتگنشتاین بر "نظریه تصویری زبان" می تواند خطری برای حکمت متعالیه محسوب شود یا نه؟ این موضوع نیاز به پژوهشی جدی دارد.
اصولا اخلاق و حوزه هاي مربوط به آن از متن عامه مردم برمي خيزند. اينطور نيست كه معدودي مصلح و جامعه شناس و اديب و روشنفكر بيايند و يك چارت اخلاقي را تنظيم كرده در اختيار عوام قرار دهند. همين خاستگاه عوامانه دين و اخلاق است كه به آن اعتبار و هويت مي بخشد و آنرا همه پسند مي سازد. از اينرو در دوره هاي شكوفايي عقلاني بشري است كه جمعي انديشمند و روشنفكر و فيلسوف اين گزاره هاي برخاسته از عقل عرفي را مورد بررسي قرار مي دهند و در اين بررسي است كه علومي چون كلام و فلسفه دين و فلسفه اخلاق پديد مي آيند. اما اينكه دستاوردهاي كلامي و فلسفي در اين باب تا چه حدي نظر عوام را به خود مشغول مي سازند خود بحثي مفصل است. اما آنچه كه به نظر مي آيد اين است كه ايمان حقيقي شخص را نمي توان با تعدادي برهان عقلي- فلسفي متزلزل ساخت. بنابراين مي توان گفت مباحث كلامي- فلسفي راجع به دين و اخلاق، مباحثي است كه ميان خواص قوم مطرح بوده و هيچ ربطي به زندگي عامه مردم ندارند.
پيش فرض ويتگنشتاين در بندهاي 6.41 تا 6.421 رساله، مشابه همان چيزي است كه در بالا بيان شد. او خاستگاه طبيعي خدا، دين و اخلاق را در مد نظر دارد. چيزي كه يكي از درخشانترين و اساسي ترين وجوه تمدن بشري از دير باز تاكنون بوده است. ويتگنشتاين امور متعالي چون خدا، دين و اخلاق را چيزهايي ميبيند كه بشر همواره با آنها سروكار داشته و عوام نيز آنها را بعنوان حقايق غايي مورد احترام قرار داده اند. بنابراين با پيش فرض قرار دادن اين امور بعنوان حقيقتي در تاريخ زندگي آدمي، بدنبال روشن كردن اين موضوع است كه آيا اين امور چيزهاي دم دستي در جهان خارج مثل بقيه چيزها هستند ويا بيرون از آن.
ويتگنشتاين جهان را جهان امور ممكن قلمداد مي كند. يعني هر چه كه در جهان است( اعيان) نسبتي با اشياء ديگر دارد كه مي توانست اين نسبت جور ديگري باشد، ولي اكنون از روي تصادف و رخداد اينگونه نسبتي برقرار شده است. او جهان خارج را ” چنين است“ مي خواند نه ” چنين بايد“. اين همان تفكيك ميان ” است ها“ و ” بايد ها“ است كه هيوم نيز به آن پرداخته بود.
ويتگنشتاين بيان ميدارد كه چون جهان, جهان ” چنين است ها“ است, پس” چنين بايد ها“ نمي توانند در اين جهان باشند. او مي نويسد:
…در درون جهان همه چيز همانگونه است كه هست و همه چيز همانطور رخ مي دهد كه رخ مي دهد. در درون جهان هيچ ارزشي وجود ندارد[يعني هيچ بايدي] و اگر ارزشي در درون جهان يافته مي شد ديگر ارزشي نميداشت.(6.41)[1]
زيرا اگر ارزشها در درون جهان باشند آنگاه بايدي وجود نخواهد داشت و همه چيز همان خواهد بود كه هست. اما در كنار ” چنين است ها“ ، ”چنين بايدها“ نيز زندگي بشري را تحت تاثير خود قرار داده اند و شايد بتوان گفت از وجوه ممتاز و برتر نوع انسان كه او را از ديگر موجودات متمايز ميسازد، مقوله” چنين باید ها“ است.
او ادامه مي دهد:
اگر ارزشي يافته شود كه ارزش داشته باشد، آنگاه اين ارزش بايد بيرون ازهرگونه رخ دادن و بيرون از هرگونه چنين استي قرار داشته باشد. زيرا هرگونه رخ دادن و چنين استي تصادفي است. (6.41)
از اين بند چنين برداشت مي شود كه ويتگنشتاين”چنين است ها“ را نسبي و ”چنين بايدها“ را مطلق فرض كرده است. او معتقد است كه اخلاق و هرآنچه كه به آن وابسته است، مطلق، ثابت و جاودان است. زيرا اين چيزهاي مطلق در كاركردي ويژه، جهان ”چنين است ها“ را صورتي نا- تصادفي مي بخشند:
چيزي كه رخ دادن و چنين استي را نا- تصادفي مي سازد، نمي تواند در درون جهان باشد. زيرا اگرمي بود، خود دوباره تصادفي مي بود.
اين چيز بايد بيرون از جهان باشد.(6.41)
ويتگنشتاين پس از كشيدن خط تمايز ميان ”است ها“ و” بايدها“ بيان مي دارد كه هيچ گزاره اخلاقي اي وجود ندارد. اين به معناي نفي كامل اخلاق نيست، يعني همان چيزي كه پوزيتيويستها به غلط ميپنداشتند.
از آنرو كه ويتگنشتاين در رساله، زبان را تصوير جهان خارج ميداند(نظريه تصويري زبان) و گزاره ها را روگرفتي از امور واقع كه جهان را به تصوير مي كشند، پس اين نتيجه گيري در مورد گزاره هاي اخلاقي بي ربط نيست. چون اخلاق بيرون از جهان قرار دارد از اينرو زبان قادر به بيان آن نيست و از آنجا كه زبان عبارت است از مجموعه بيشمار گزاره، پس گزاره اي نيست كه راجع به اخلاق چيزي را بيان كند و در نتيجه هيچ گزاره اخلاقي وجود ندارد.
ازاينرو هيچ گزاره اخلاقي نيز نمي تواند وجود داشته باشد. گزاره ها نمي توانند هيچ چيز برتر را بيان كنند.(6.42)
روشن است كه نمي توان اخلاق را به قالب الفاظ درآورد.
اخلاق امر استعلايي(ترافرازنده) است.(اخلاق و زيبايي شناسي يك چيزاند). (6.421)
پوزيتيويستها از اين عبارات تفسيري نادرست به دست دادند. آنها گمان كردند كه ويتگنشتاين با اعلام اينكه هيچ گزاره اخلاقي وجود ندارد، اخلاق و دين را بي معنا و مهمل قلمداد كرده و آنها را بي ارزش و پوچ خوانده است. اختلاف نظري كه ميان شليك از بنيانگذاران حلقه وين و ويتگنشتاين درگرفت از آنجا بود كه شليك دي را محصول دوران كودكي انسان مي دانست و ويتگنشتاين شديدا با آن مخالف بود. ازبروز اين اختلافات بود كه كارناپ(از اعضاي حلقه وين) كم كم دريافت كه تفسير آنها از رساله بكلي اشتباه بوده است.
در پايان اين مقال قسمتي از متن سخنراني ويتگنشتاين را كه در باب اخلاق ايراد نموده ضميمه مي كنم تا اشتباه تفسيرهايي از اين دست مشخص گردد:
همه گرايش من و به باور من، گرايش همه انسانهايي كه كوشيده اند درباره اخلاق يا دين بنويسند يا سخن بگويند اين بوده است كه با مرزهاي زبان برخورد نمايند. اين برخورد با ديوارهاي قفسمان كاملا و مطلقا مايوس كننده است. اخلاق تا جائيكه از اشتياق به گفتن چيزي درباره معناي نهايي زندگي، خير مطلق، ارزش مطلق سرچشمه مي گيرد نمي تواند علم باشد. آنچه اخلاق مي گويد به هيچ معنا به دانش ما چيزي نمي افزايد اما اخلاق مدركي از گرايشي در ذهن آدمي است كه من شخصا از احترام عميقانه بدان ناگزيرم و هرگز آنرا مسخره نخواهم كرد.[2]
ویتگنشتاین متقدم در رساله منطقی- فلسفی خویش، با رویکردی خاص، به تعریف فلسفه و فعالیتهای فلسفی می پردازد. او فلسفه را متمایز از علوم طبیعی می داند. بطوریکه معتقد است گزاره های فلسفی وجود ندارند. بلکه هر گزاره صادقی در حوزه علوم طبیعی قرار می گیرد. او می نویسد کار فلسفه ایضاح و روشنگری است. کار فلسفه این است که منطق زبان ما را روشن ساخته و از این طریق ما پی به منطق جهان ببریم. زیرا زبان آیینه ای است که جهان را در خود منعکس می سازد. او گزاره های فلسفی را مهمل و بی معنا می خواند، بطوریکه می نویسد: اگر کسی چیزی متافیزیکی گفت، تنها کافی است که به او نشان دهید به برخی از نشانه ها در گفتارش معنا نداده است.
ویتگنشتاین هدف خود را از نگارش رساله، نشان دادن مرز میان« آنچه میتوان گفت» و« آنچه نمی توان گفت» می داند[1]؛ که اولی عبارت است از گزاره های علوم طبیعی و دومی عبارت است از گزاره های متافیزیکی من جمله اخلاق. او می نویسد: آنچه را نمی توان گفت باید در موردش سکوت کرد.
این گزین گویه ها دست آویزی شد برای پوزیتیویست ها که متافیزیک را بطور کلی بی معنا می دانستند و این رای، برخاسته از تفسیر نادرست آنها از رساله بود. منظور ویتگنشتاین ازبی معنا بودن متافیزیک این نبود که باید بطور کلی کنار گذاشته شود. زیرا او توجه ویژه ای به دین و گزاره های دینی داشت. اوبه شاگرد و دوست خود، ام.اس.دروری((Drury می نویسد:« من نمی توانم مسائل را از منظر دینی نگاه نکنم».[2]
ازاینرو وی گزاره های دینی را که برخی سعی در تفسیر و تبیین عقلانی آنها داشتند و بالطبع گرفتار در افسون متافیزیک می شدند، شبه گزاره هایی می دانست که باید در عمل نشانشان داد.

از بالا- راست: ويتگنشتاين- سارتر- نيچه- آيزايا برلين- ماركس- راسل- مور- كانت- باركلي- اير- ارسطو- كارناپ- دكارت- كوآين- واتكينز- هيوم
آموزش HTML
مقدمهفصل دوم
درس 1 - ایجاد اولین سند HTML
درس 2 - ویرایش یک سند HTML
درس 3 - نشانه گذاری 6 درجه
درس 4 - شکستن پاراگراف
درس 5 - سبکهای مختلف نوشتاریفصل سوم
درس 6 - < ul >, < ol > لیستها
درس 7 - قالب بندی فایلهای گرافیکی و استاندارد های مورد استفاده در صفحات وب
درس -٧-ب - قرار دادن تصاوير در اسناد
درس 8 - LINK ( اتصال )فصل چهارم
٨-ب - لينك به سايت ديگر
٨-ج اتصال به یک سایت دیگر از اینترنت
٨-د - اتصال به قسمتی از همان صفحه
٨-ه - اتصالات ابر متن و تصویرهای لینک شده
درس 9 - به رديف در آوردن متن
درس 10 - کاراکترهای ویژهفصل پنجم
درس 11 - لیستهای تعریف
درس 12 - آدرسهای زیر نویس و اتصالات email
درس 13 - وارد کردن یک توده متن بطوریکه از بقیه متن متمایز باشد .
درس 14 - گذاشتن بافت براي صفحه
درس 15 - عدم استفاده از تگهای blink و Marquee
درس 16 - زیبا کردن متنفصل ششم
درس 17 - ايجاد خط
درس 18 - Extra Alignment
درس 19 - آرایش در جدول
درس 20 - نقشه های تصویری
درس 21 - Meta tagضمیمه
درس 22 - پنجره Target
درس 23 - فریم کردن صفحه
درس 24 - اضافه کردن فرم به صفحات وب
درس ٢٤-ب - بوجود آوردن فرم ها
درس 25 - چند رسانه ای در صفحات شما
25 -ب - اضافه کردن فیلم و صوت -multimedia
درس 25 - ج - قالبهاي صوتي مورد استفاده
معرفی منبع - تماس با نویسنده
كتابخانه اتحاديه ايرانيان سوسياليست آمريكاي شمالي
كتابخانه مجازي داستانهاي فارسي
كتابخانه دل آباد(افغانستان)دري
كتابخانه كانون ايراني ها در آلمان
كتابخانه نشر كارگري سوسياليستي
كتابخانه ستاد مبارزه با مواد مخدر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دكتر غلامرضا اعوانى (رياست و عضو هيئت علمى مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران)
زندگينامه
تحصيلات:
1325- آغاز تحصيل در مكتب قديم
1327- آغاز تحصيل در مدرسه شيخعلاءالدوله سمناني
1340- اخذ مدرك ديپلم، دريافت بورس ازدانشگاه آمريكايي بيروت،
بهرهگيري از استادان: چارلز اسكات (شاگرد الفرد نورث وايتهد، چارلز مالك، ماجد فخري، صادقالعظم، جيمز مشعلاني، پوچتي)
1345- اخذ مدرك ليسانس فلسفه از دانشگاه بيروت، پذيرفتهشدن در دانشگاه تهران
1347- اخذ مدرك فوقليسانس فلسفه در دانشگاه تهران. عنوان پاياننامه:
وجودشناسي از ديدگاه كانت و ملاصدرا
1348- آغاز تدريس در دانشگاه ملي (سابق)
1349- استاديار رسمي دانشگاه ملي (سابق)
1355- دكتراي فلسفه از دانشگاه تهران، سال 1355 موضوع پاياننامه: عقل و نفس در
فلسفه پلوتينوس و شرح و بسط آن در فلسفه اسلامي (حكمت اشراق) به راهنمايي دكتر سيدحسين نصر، و استادان مشاور: دكتر سيداحمد فرديد و دكتر يحيي مهدوي
آشنايي با زبانها:
- تسلط به زبانهاي انگليسي، عربي، فرانسوي
- آشنايي با زبانهاي يوناني، لاتين قديم، آلماني
مسئوليتها
- مشاركت در تهيه فرهنگ فلسفه غرب در بنياد فرهنگ ايران سالهاي 47-1345
- عضو هيأت علمي دانشگاه شهيد بهشتي (ملي سابق) از 1347
- تأسيس گروه آموزش فلسفه در دانشگاه شهيد بهشتي (با همكاري دكتر شرف)
- دانشيار دانشگاه شهيد بهشتي در رشته فلسفه از سال 1353
- رياست انجمن حكمت و فلسفه از سال 1363
- عضو كميته منتخب ارتقاي پژوهشگران مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي از سال 1364
- رياست پژوهشكده حكمت و اديان (مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي). سال 1371تا 1/1/1381
- مدير گروه فلسفه مجتمع آموزش عالي قم 1376
- عضو هيئت امناي مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران از مهر 1381
- مدير گروه فلسفه غرب، مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران از شهريور 1381
- سرپرست مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران از 2/11/80 تا 31/3/1382
- رئيس مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران از 31/3/ 1382 تا كنون
- مدير مسئول مجله دانشنامه، فصلنامه پژوهشي دانشگاه شهيد بهشتي
- دو دوره عضو هيأت امناي منطقه 2 پژوهشي
- رئيس انجمن حكمت و فلسفه
جوايز
- استاد ممتاز دانشگاه شهيد بهشتي (1372)
- استاد برگزيده همايش نخست چهره ماندگار در عرصه علم و فرهنگ (1380)
- استاد افتخاري دانشگاه جديدالتأسيس بينالمللي چين از سال 1383
- استاد و پژوهشگر منتخب دانشگاه هواژونگ چين (به مدت سه سال) از 1383
زمينههاي پژوهش:
1. فلسفه غرب
2. فلسفه اسلامي و فلسفه تطبيقي
3. عرفان
4. فلسفه هنر
1- فلسفه غرب
الف. كتابها
* ترجمه تاريخ فلسفه غرب. نوشته فردريك كاپلستون، انتشارات سروش، 1380
* بررسي آراء و آثار افلوطين
* ترجمه بخشي از كتاب ارسطو تأليف سرديويد راس
*
ب: مقالهها
- فلسفه هگل در بوته نقد (ميزگرد). در دو شماره خردنامه صدرا زمستان 1380 و بهار 1381
- كنش متقابل فلسفه ايراني- اسلامي با غرب. غربشناسي (مجموعه مقالات)، تهران. مركز بارشناسي اسلام و ايران، 1382 صص 17-28
- سقراط و پارمنيدس، مجموعه مقلات سمينار سقراط فيلسوف گفتوگو. تهران 1381، صص 23-15
ج: سرپرستي طرحها در زمينه فلسفه غرب
- سرپرستي و شركت در طرح فرهنگ فلسفه غرب (در حال ويرايش)
- سرپرستي و شركت در طرح ترجمه دايرهالمعارف پل ادواردز (150 مقاله)
- سرپرستي طرح مبادي مابعدالطبيعي طبيعتشناسي نوين (مجري: دكتر عبدالكريم سروش)
- سرپرستي طرح فلسفه تاريخ (مجري: آقاي بهزاد سالكي)
- سرپرستي طرح معرفتشناسي (مجري: آقاي دكتر شاپور اعتماد)
- سرپرستي طرح متافيزيك (مجري: آقاي دكتر پازوكي)
- سرپرستي طرح براهين اثبات وجود خداوند (مجري: آقاي بهاءالدين خرمشاهي)
- سرپرستي طرح فلسفه دين (مجري: آقاي بهاءالدين خرمشاهي)
- سرپرستي طرح دين يهود تأليف اپيشتاين (مجري: آقاي بهزاد سالكي)
- سرپرستي طرح افلاطون (مجري: خانم دكتر خونساري)
- سرپرستي طرح كتابشناسي افلاطون (مجري: خانم دكترخونساري)
- سرپرستي طرح رمز و تمثيل در آثار افلاطون (مجري: خانم دكتر خونساري)
2- فلسفه اسلامي و فلسفه تطبيقى
الف: كتابها
· اعلامالنبوه: ابوحاتم رازي به عربي (تصحيح با همكاري صلاح الصاوي). انجمن فلسفه ايران 1355، چاپ دوم: مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، 1381
· وجه دين: ناصرخسرو قبادياني (تصحيح و تحشيه). انجمن فلسفه ايران 1355
· حكمت و هنر معنوي (مجموعه مقالات)، در سه بخش: دين- فلسفه- هنرديني، انتشارات گروس 1375 در 404 صفحه
· اسفار اربعه: صدرالدين شيرازي (ملاصدرا)، جلد اول (تصحيح) با مقدمه، بنياد حكمت اسلامي صدرا، 1383
ب: مقالهها
- توشيهيكو ايزوتسو: ساختمان اساسيِ تفكر فلسفي در اسلام، (ترجمه)، مجله معارف اسلامي، ش.12، فروردين 1350
- ترجمه دو فصل از كتاب ماللهند بيروني. جاويدانخرد. نشريه انجمن فلسفه ايران. شماره اول، سال دوم، بهار 1355
- فرهنگ و توسعه. نوشته لئوپولد سدارسنگور. [ترجمه]. جاويدان خرد. نشريه انجمن فلسفه ايران. شماره دوم. سال دوم، پائيز 1355
- نقد كتاب فلسفه ملاصدرا (انگليسي). جاويدانخرد. نشريه انجمن فلسفه ايران. شماره دوم. سال سوم. پائيز 1356
- مسئله وجود در مكتب ابن عربي. كيهان فرهنگي، سال 1366، شماره 7
- ارتباط عقل و وحي در اسلام و مسيحيت. نامه فرهنگ، سال دوم ، تابستان 1371، ش. 4، صص 28-33
- مباني مابعدالطبيعي هنر. نامه فرهنگ، سال چهارم (1373)، ش.4
- [مدخل] اخلاق. دايرهالمعارف بزرگ اسلامي. ج7، تهران 1375، صص 201-215
- دوران فترت در تاريخ فلسفه اسلامي (گفتگو). گفتگوي دين و فلسفه. پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي 1377، صص 131-157
- طحاويه، نوشته م.ا.ايوب (ترجمه) در تاريخ فلسفه اسلامي. م.م.شريف. (ج1)، صص 347-367
- بررسي تطبيقي روش تاريخنگاري فلسفه از ديدگاه سهروردي، ارسطو و هگل. دانشنامه. فصلنامه دانشگاه شهيد بهشتي. سال اول، شماره اول، زمستان 1381، صص 63-74
- ارتباط عقل ونفس در آراي علامه طباطبايي. ميزان حكمت. مجموعه سخنرانيها و مقالات همايش ملي ميزان حكمت، تهران. سروش 1382. صص 47-52
- بررسي تطبيقي روش تاريخنگاري فلسفه از ديدگاه سهروردي، ارسطو و هگل.
مشاهير معاصر ايران، چهرههاي ماندگار1382، صص 102-122
- در معناي سنت. مجموعه مقالات همايش نقد تجدد از ديدگاه سنتگرايان. مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني 1382، صص 9-15
- تشيع در آثار هانري كربن. مجموعه مقالات همايش بزرگداشت يكصدمين سال تولد هانري كربن، مؤسسه پژوهشي حكمت وفلسفه، 1383 صص 59-73
- [مدخل] برهان. دايرهالمعارف بزرگ اسلامي. ج 12.
- اسلام و استعداد تمدنسازي، در: درآمدي بر آزادانديشي و نظريهپردازي در علوم. مجموعه گفتگو، دفتر اول. تهيه و تنظيم نهضت آزادانديشي. قم. حوزه علميه قم. مركز مديريت 1383، صص 45-73
4- فلسفه هنر
مقالات:
- هنر، تجلي آيينه جمال الهي در آيينه خيال، فصلنامه هنر، سال .....، صص 76-101
- هنر ديني و نسبت آن با هنر جديد [گفتگو]. ماهنامه سوره. ويژهنامه فرهنگ و مباني نظري هنر. تابستان 1370
- تيتوس بوركهارت. نظري به اصول و فلسفه هنر اسلامي. [ترجمه]. مباني هنر معنوي. زير نظر علي تاجالديني، تهران. دفتر مطالعات ديني هنر. حوزه هنري تبليغات اسلامي، 1372
- هنر جديد و سنن ديني. فصلنامه هنر. شماره 28، بهار 1374، صص 23-32
- آناندا كوماراسوامي. موسيقي هندي، [ترجمه] مباني هنر معنوي. زير نظر علي تاجالديني، تهران. دفتر مطالعات ديني هنر. حوزه هنري تبليغات اسلامي، 1372
- آناندار كوماراسوامي. رقص شيوا. [ترجمه] مباني هنر معنوي. زير نظر علي تاجالديني، تهران. دفتر مطالعات ديني هنر. حوزه هنري تبليغات اسلامي، 1372
- مبادي مابعدالطبيعي هنر. نامه فرهنگ. سال چهارم. شماره چهارم. شماره مسلسل 16، زمستان 1373، صص 132-137
- سنتگرايي در نظرخواهي از دانشوران. (غلامرضا اعواني، محمود بينامطلق، مصطفي ملكيان). فصلنامه نقد و نظر. سال چهارم. شماره 3و4. تابستان و پائيز 1377
- زيباييشناسي، كلام و متون مقدس. مجموعه مقالات گردهمايي زيباييشناسي كاربردي. مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. 1381، صص 23-28
- مبادي هستيشناختي و معرفتشناختي نگاه نمادين به جهان. خيال (فصلنامه فرهنگستان هنر)، شماره 5، بهار 1382
- كيمياي هنر. دانشنامه. فصلنامه دانشگاه شهيد بهشتي. بهار و تابستان 1382. صص 27-37
-
ج: سرپرستي طرحها
- سرپرستي طرح تاريخ عرفاي كرمان از قديمالايام تا عصر حاضر، مجري: خانم پري ايرانمنش، دو سال 1365 تا 1367
- سرپرستي طرح «عقل از ديدگاه مولانا» مجري: خانم پري رياحي
- سرپرستي طرح «اخلاق و تربيت از ديدگاه مولانا. مجري: خانم پري رياحي
- سرپرستي تكميل و تنظيم طرح دهجلدي فهرست توصيفي منابع تاريخ علوم
- اسلامي، دكتر سيدحسين نصر
آثار و مقالههاي انگليسي
- Nasir-i Khusraw, Forty Poems from the Divan, Translated with introductions and notes by, Peter Laborn Wilson and Gholam Reza Aavani
- The Sadrean Theory of the World of Divine Command
- نظر كانت وفارابي درباره مسأله وجود رابط،(Farabi and Kant on the Question whether "Exists" is a Real Predicate) به كنگره فارابي در قراقستان ارائه و ترجمه روسي آن نيز چاپ شده است.
- Intentionality in Mulla Sadra, in: Perception According To Mulla Sadra, Edited by S.G. Safavi, London 2002, P. 29-42
- Intentionality in Husserl and Mulla Sadra, A-T. Tymieniecka (ed.), The Passions of the Soul in the Metamorphosis of Becoming, 101-12, 2003 Kluwer Academic Publishers. Printed in the
- Islamic Vision of Peace and the Platonic Tradition. In: Philosophies of Peace and Just War. New York 2004, P. 103-116.
تدريس
- 30 سال سابقه تدريس در دانشگاه شهيد بهشتي. گروه فلسفه و گروه معماري
- تدريس در دوره دكتري فلسفه در دانشگاه تهران
- تدريس در دوره دكتري فلسفه دانشكده الهيات دانشگاه تهران
- تدريس در دوره دكتري فلسفه دانشگاه تربيت مدرس
- تدريس در كارشناسي ارشد فلسفه دانشگاه تهران، تربيت مدرس و دانشكده الهيات
- تدريس در دوره دكتري فلسفه دانشگاه آزاد اسلامي
- تدريس در دوره كارشناسي ارشد و دكتري مدرسه عالي شهيد مطهري
- تدريس در دوره كارشناسي ارشد و دكتري دانشگاه تربيت مدرس قم
برگزاركننده كنفرانسها
- سومين همايش علمي و فرهنگي بنياد فارسشناسي
- كنگره جهاني هزاره شيخ مفيد (ره)، 1371
- بزرگداشت پروفسور توشيهيكو ايزوتسو با همكاري مؤسسه توسعه دانش و پژوهش ايران. 1380
- كنگره بينالمللي بزرگداشت شيخشهابالدين سهروردي. زنجان، مرداد 1380
- كنگره شيخعلاءالدوله سمناني 1381
- عرفان، پلي ميان فرهنگها. بزرگداشت پروفسور آنهماري شيمل با همكاري دانشگاه تهران و مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني مهر 1381. سخنراني افتتاحيه. در مجموعه مقالات همايش، صص 17-23
- دبير و عضو كميته علمي همايش نقد تجدد از ديدگاه سنتگرايان معاصر. مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني، 1380
- سهم فلسفه در تفاهم ملل با مشاركت كميسيون ملي يونسكو در ايران. به مناسبت روز جهاني فلسفه 29 آبان 1382
- بزرگداشت كانت. به مناسبت دويستمين سالروز درگذشت او. تهران 30 بهمن 1382
مقالات در اينترنت:
- ميزگرد ادبيات عرفاني. نشست مورخ 10/4/79 در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران با همكاري اعضاي هيأت علمي گروه عرفان پژوهشكده امام خميني (س) و انقلاب اسلامي. منبع:
- 115.htm www.ri-khomeinie.org/Matin/abstract/bstracts
- حكمت و هنر اسلامي، صورت و ماده در معارف اسلامي و نسبت آن با هنر
منبع: www.honar.ac.ir
- فلسفه اسلامي در دوران جديد (1)
منبع: خبرگزاري مهر18/9/1382 www.bashgah.net/Articles
- فلسفه اسلامي در دوران جديد (2)
منبع: خبرگزاري مهر 18/9/1382 www.bashgah.net/Articles
شركت در كنفرانسهاي بينالمللي و ارائه مقاله
- شركت و سخنراني در كنگره فلسفه اسلامي در نيويورك 1354
- شركت و سخنراني در كنگره فلسفه در قاهره 1355
- سخنران مدعو در كنگره اقبال لاهوري. عنوان سخنراني: ابنعربي، مولانا و اقبال لاهوري 1356
- شركت در كنگره بينالمللي فرهنگ مشرق زمين در هند 1357
- شركت و ارائه مقاله در كنگره معاد در اديان در توكيو (ژاپن). سخنراني با عنوان: معاد در اسلام 1362
- شركت در كنگره قيصري در تركيه. ارائه مقاله درباره نقد قيصري ازنظريه وجودشناسي مشائيان. (حدود 1375 يا 1374)
- شركت و ارائه مقاله در كنگره حافظ در لاهور 1367
- دانشگاه تاجيكستان. سخنراني درباره اهميت ابنسينا در تاريخ فلسفه در مسأله وجودشناسي 1367
- شركت و ارائه مقاله در كنگره فلسفه در اندونزي 1368
- شركت در كنگره ابن عربي در الجزاير و ارائه مقاله با عنوان «نظريه وجودشناسي ابنعربي» 1369
- شركت و ارائه مقاله در كنگره سالانه اسلام و مسيحيت در آتن 1369 و دو سال ديگر
- شركت و ارائه مقاله در كنگره عرفان در دهلي 1370
- ايراد سخنراني در فرهنگستان فنلاند، تحت عنوان تأثير ابنسينا در مغربزمين 1371
- شركت در كنگره بينالمللي مولانا در مونيخ آلمان. عنوان سخنراني: مسأله ولايت در مولانا.
- شركت در كنگره بينالمللي ابن رشد در دمشق. رايزني فرهنگي ج.ا.ايران در دمشق، مقاله با عنوان «بررسي تطبيقي وجودشناسي ابنسينا و ابنرشد» اسفند 1376
- شركت در كنگره بينالمللي ابنعربي در حلب......
- شركت در كنگره چهارسالانه فلسفه شرق و غرب در هاوايي. ايراد سخنراني تحت عنوان: «متافيزيك در عصر فيزيكگرايي» 1379 (ژانويه 2000)، (Spiritualty in Age of Techno-Phsicalism, an Islamic Perspective)
- سخنراني در بيتالحكمه بغداد. (سخنران مدعو)، تحت عنوان: از بغداد تا طليطله (From Baghdad to Toledo)، تابستان 1380
- شركت در كنگره بينالمللي پديدارشناسي در رم (ايتاليا) و ايراد دو سخنراني تحت عنوان: «حيثيت التفاتي در هوسرل و ملاصدرا» و «The Sadrean Theory of the World of Divine Command) يا خلاقيت نفس از ديدگاه صدرالمتألهين، 1380
- كنگره مولانا و ابنعربي در اسپانيا....
- كنگره صدرالمتألهين در اسپانيا ....
- شركت و ارائه مقاله در كنگره بينالمللي سير فلسفه بعد از ابن رشد در استراسبورگ فروردين 1382
- سير تحول فلسفه در ايران. به مناسبت بزرگداشت صدمين سال تولد هانري كربن (زائر شرق) رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران- بيروت 12 ارديبهشت 1382
- كنگره صلح و عدالت در مقر سازمان ملل متحد. عنوان سخنراني: صلح و عدالت در اسلام (peace and Justice: An Islamic View) زمستان 1382
- شركت وارائه مقاله تحت عنوان: ميراث فرهنگي و پيشرفت اجتماعي (Cultural Tradtion and Socieal Progress) در كنگره سنت فرهنگي و روند اجتماعي، چين، دانشگاه شانگهاي. 8 تا 11 تير 1383 (28 ژوئن تا اول ژوئيه 2004).
- شركت در سمپوزيوم بينالمللي « روح ملي در عصر جهانيشدن» در شهر ووهان، مركز فرهنگي چين و سخنراني تحت عنوان Globalization and Dialogue of Riligions 13و14 تير 1383 (6تا8 ژوئيه 2004).
ارائه مقاله در ساير كنفرانسها
- بررسي عدل الهي از ديدگاه شهيد مطهري: همايش جهاني حكمت مطهر. تهران ارديبهشت 1383
- چرا ملاصدرا را صدرالمتألهين ناميدند. سيري در حكمت تأله و جايگاه ملاصدرا در آن. دومين همايش جهاني حكمت متعاليه و ملاصدرا. 1تا 5 خرداد 1383
- همايش بينالمللي بوعلي سينا در همدان 1تا 3 شهريور 1383. ارائه مقاله تحت عنوان: «ابن سينا مؤسس هستيشناسي فلسفي

دكتر شهرام پازوكى (مدير گروه اديان و عرفان، عضو هيئت علمى)
تحصيلات
ليسانس فلسفه دانشگاه تهران (1363)
فوق ليسانس فلسفه دانشكده ادبيات دانشگاه تهران (1365-1367)
عنوان پايان نامه : ترجمه مقدمه و تفسير كتاب عقل و وحي در قرون وسطي
دكتري از دانشگاه تهران (1373)
عنوان پايان نامه: سير مابعدالطبيعه در غرب به تفسير مارتين هايدگر
ساير رشته ها و تخصص ها بر اساس اولويت: عرفان، فلسفه اسلامي، هنر و زيبايي شناسي
آشنايى با زبانهاى خارجى بر اساس اولويت: انگليسي، عربي، آلماني
طرحهاي تحقيقاتى
1ـ انجام شده:
- همكاري در تدوين فرهنگ فلسفي غرب
- ترجمه مقالات اصلي دائره المعارف فلسفي پل ادواردز در موضوعات مابعدالطبيعه و هستي شناسي
- سيري در فلسفه مارتين هايدگر
2ـ در دست انجام:
1- حكمت يوناني و مسيحي در عالم اسلام
2- تصوف و تشيع: مناسبات تاريخي و ماهوي
تدريس:
از سال 68 تا 79 دوره هاي كارشناسي و كارشناسي ارشد دانشگاه تهران و شهيد بهشتي و از سال 79 تا كنون، دوره هاي دكتري دانشگاه تهران(گروه فلسفه )، دانشگاه تربيت مدرس، دانشگاه تهران (دانشكده هنرهاي زيبا) در رشته هاي فلسفه اگزيستانس، فلسفه يونان و مسيحي، عرفان تطبيقي، الهيات تطبيقي )، الهيات مدرن، فلسفه هنر و زيبايي، فلسفه تطبيقي در مباحث وجود شناسي، جهان شناسي
شركت در همايش هاى علمى و عنوان مقاله عرضه شده:
1ـ داخلى: از سال 75 تا 80
- كنگره نقد فلسفي، دانشگاه علامه طباطبايي، عنوان مقاله: پرسش از فلسفه مسيحي، 1375
- سمينار هنر جديد، دانشكده هنرهاي زيبا، دانشگاه تهران، عنوان مقاله: هنر جديد و مبادي فكري مدرنيسم، اسفند 1376
- كنگره دكارت و فلسفه جديد، دانشگاه علامه طباطبايي، عنوان مقاله: دكارت، مؤسس مدرنيته، اسفند 1377
- كنگره فارس شناسي، دانشگاه شيراز، عنوان مقاله: تصوف عاشقانه روزبهان بقلي شيرازي، اسفند 77
- دومين كنگره تاريخ معماري و شهرسازي ايران، ارگ بم كرمان، عنوان مقاله: بحران معرفت در معماري جديد، فروردين 78
- سمينار دين و فلسفه، دانشكده ادبيات دانشگاه تهران، آبان 78، عنوان مقاله: فلسفه مسيحي چيست؟
- كنگره بين المللي شيخ اشراق، زنجان، مرداد80، عنوان مقاله: مقايسه ميان سهروردي و هايدگر
- كنگره نقد تجدد از ديدگاه سنت گرايان، عنوان مقاله: سنت گرايي و بنيادگرايي، اسفند 80، دانشگاه تهران
- كنگره بزرگداشت توشيهيكو ايزوتسو، دانشگاه تهران، 1380، عنوان مقاله: گفتگوي فراتاريخي و فراگفتگو در انديشه توشيهيكو ايزوتسو
- كنگره بين المللي " مركز و پيرامون " ، اصفهان، ارديبهشت 81، عنوان مقاله: مركز و پيرامون معنوي
- كنگره بين المللي هنرهاي اسلامي و صنايع دستي، 12 تا 17 مهر 81، عنوان مقاله: بنيادهاي عرفاني هنر و زيبايي شناسي در اسلام، اصفهان
- كنگره بين المللي عرفان: پل گفتگوي اديان، عنوان مقاله: عرفان، صراط مستقيم گفتگوي اديان، دانشگاه تهران، 22 و 23 مهرماه 1381
- كنگره بين المللي مولوي، 24-26 آذر 82، عنوان مقاله: معناي سنت و ولايت در مثنوي مولوي، دانشگاه تهران
- كنگره بين المللي هانري كربن، 30 آذر و اول دي 1382، عنوان مقاله: تصوف، تشيع و ايران نزد هانري كربن، مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران
- كنگره بين المللي ملاصدرا، خرداد 83، تهران، عنوان مقاله: تصوف در آثار و زمانه ملاصدرا
2ـ خارجى:
- كنگره بين المللي ادراك بنا بر نظر ملاصدرا و مكاتب فلسفي غرب، دانشگاه لندن، ارديبهشت 79 ( 12-13 مي 2000 )، ، عنوان مقاله: Knowledge in Mulla Sadra Sufi ، معرفت عرفاني نزد ملاصدرا
- كنگره بين المللي مولوي، دانشگاه استراسبورگ، 10 و 11 اكتبر 2001
- كنگره بين المللي مولوي، دانشگاه لندن، 25 و 26 ژانويه 2002، عنوان مقاله: ولايت معنوي يا عشق در مثنوي مولوي،
Spiritual Walayah or love in the Mathnavi
- كنگره بين المللي عطار، دانشگاه لندن، 16 و 17 نوامبر 2002 عنوان مقاله: تذكره چيست؟ اوليا كيستند؟
- كنگره معناي صلح در اسلام و مذهب بودا، دانشگاه بانكوك، ارديبهشت 82 ( 21-12 مي 2003 )، عنوان مقاله: جنگ و صلح در تصوف و مذهب بودا
- كنگره بين المللي شاه نعمت ا... ولي، دانشگاه لايدن هلند، مهر 82، عنوان مقاله: تجديد تصوف شاه نعمت ا... ولي در دوره اخير
- كنگره بين المللي ارسطو: پلي بين شرق و غرب، دانشگاه پانتئون آتن، ارديبهشت 83، عنوان مقاله: ارسطوي مسلمان: تفاسير مختلف از ارسطو در عالم اسلام
-
مقالات چاپ شده:
چاپ حدود 50 مقاله در مباحث عرفاني در دايره المعارف تشيع ، جلدهاي 1 تا 5 تهران،1363- 1373 و دانشنامه قرآن ، ج 1و2، 1377
جامع الاسرار : جامع تصوف و تشيع، كتاب خرد جاودان، جشن نامه استاد آشتياني، تهران، 1377
تصحيح رساله شهيديه، كيوان قزويني در فصلنامه عرفان ايران، شمارههاي اول، سوم و پنجم، تهران 1378-1379
سير مابعدالطبيعه در غرب به تفسير هيدگر، نشريه نقد و نظر، قم، سال اول، شماره اول،1374
اخلاق ايماني و اخلاق يوناني، نشريه نقد و نظر، قم، سال چهارم، شماره 1و2، 1376
دكارت، موسس مدرنيته، نشريه فلسفه دانشگاه تهران، سال اول، شماره اول، 1379
تصوف علوي، ارتباط سلاسل صوفيه با حضرت علي، فصلنامه انديشه ديني،دوره دوم، شماره 1و2، پاييز 1379
- تأملي در معناي يقين در فلسفه دكارت، فصلنامه فلسفي فرهنگ، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، تهران، 1371
- مقدمه اي در باب الهيات مسيحي، فصلنامه ارغنون، سال دوم، شماره 5 و 6، تهران، 1374
- درآمدي بر تفكر تومائي نو، فصلنامه ارغنون، سال دوم، شماره 5 و 6، تهران، 1374
- شرق سهروردي و غرب هيدگر، مجموعه مقالات كنگره سهروردي، تهران، 1380
- هنر جديد و مبادي فكري مدرنيسم، نشريه رواق، تهران، شماره 4، 1378
- تصوف عاشقانه روزبهان بقلي شيرازي، فصلنامه فارس شناخت، سال سوم، شماره پنجم، بهار 1380
- فلسفه مسيحي چيست؟ نشريه فلسفه دانشگاه تهران، شماره 2 و 3 ، پاييز و زمستان 1380
- حديثي در ذكر خرقه صوفيه، عرفان ايران، شماره 8، تهران، 1380
- تأثير تفكر دكارت در ظهور نظريات جديد هنري، فصلنامه خيال، فرهنگستان هنر، تهران، بهار 1381
- مباني فكري بنيادگرايي و حوادث 11 سپتامبر، ماهنامه گزارش گفت و گو، سال اول، شماره اول، شهريور 81
- عرفان، صراط مستقيم گفتگوي اديان، فصلنامه پل فيروزه، تهران، تابستان 1382
- گفتگوي فراتاريخي و فراگفتگو در انديشه توشيهيكو ايزوتسو، مجموعه سخنگوي شرق و غرب، دانشگاه تهران، 1382
- سنت گرايي و بنيادگرايي، مجموعه خرد جاويدان، ، دانشگاه تهران، تهران، 1382
- تاريخ تصوف از قرن ششم تا دوره معاصر، دانشنامه جهان اسلام، ج 7، تهران، 1382
- مبادي هنر و زيبايي در اسلام با اشاره به مثنوي معنوي، نشريه هنرهاي زيبا، ، دانشگاه تهران، پاييز 1382
- نقد تاريخي و هرمنوتيك ديني نزد بولتمان، ماهنامه گزارش گفت و گو، تهران، شماره 8، اسفند 82
- Sufi Knowledge in Mulla Sadra, in Transcendent Philosophy- Vol.1, No.1, June 2000

تحصيلات
1. دكتراى فلسفه از يونيورسيتى كالج لندن1360، موضوع پايان نامه:
مفهوم فرگه از انديشه (Gedanke)؛ به راهنمائى استاد دبليو. اچ. هارت.
2. كارشناسى ارشد فيزيك از دانشگاه تهران 1348، پايان نامه: احتمال تشعشعات الكترومعناطيسى هسته در ميدان كانتايى. راهنما دكتر هوشنگ روحاني نژاد.
3. كارشناسى فيزيك از دانشگاه هران، 1343.
مسئوليتها
مدير گروه منطق، مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران، از شهريور 1381
عضو هيئت امناي مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران ، از مهر 1381
عضو كميته ترفيعات مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران، ازخرداد 1382
مدير كميته علمى فلسفه زبان و منطقِ انجمن زبانشناسى ايران، از خرداد 1381
معاون پژوهشى انجمن حكمت و فلسفه ايران، از دى 1371 تا سال 1380.
جوايز
جايزه كتاب سال جمهورى اسلامى ايران، براي تأ ليف كتاب منطق موجهات 1382
جايزه تقديري كتاب سال جمهوري اسلامي ايران، مجموعه شعر مشتى نور سرد 1381
جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي ايران، براي ترجمه كتاب نظريه ادبيات اثر 1374
رنه ولك و اوستين وارن
استاد نمونه پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي 1376
جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي ايران، براي تأليف كتاب درآمدى به منطق جديد 1369
زمينه هاى پژوهش
- منطق و فلسفه
- ادبيات
I - فلسفه و منطق
نوشته هاى فلسفى
الف. كتابها
· از ارسطو تا گودل، مقاله هاى فلسفى ـ منطقى، انتشارات هرمِس، تهران، 1382.
· منطق موجهات، انتشارات هرمِس ، تهران، 1381.
· واژگان توصيفى منطق، (انگليسي به فارسي) پژوهشگاه علوم انساني و تحقيقات فرهنگي، تهران 1374.
· درآمدى به منطق جديد، انتشارات علمي، تهران، چ اول 1368، چ پنجم 1383.
ب. مقاله ها
· «پارادوكسها»، سيك نو، نشريه ادبي و هنري، تهران، 1381، سال اول، شماره 3، صص.12 ـ 15.
· «به ياد كواين»، كتاب ماه، ادبيات و فلسفه، انتشارات خانه كتاب، تهران، 1379، شماره 39، صص. 20ـ21.
· «منطق موجهات»، كتاب ماه، ادبيات و فلسفه، انتشارات خانه كتاب، تهران، 1379، شماره 39، صص. 12 ـ16.
· «تمايزات مبنايى منطق قديم و جديد»، نامه مفيد، فصلنامه تخصصي دانشگاه مفيد، قم، 1376، سال سوم، شماره دوم، صص. 69 ـ 80.
· «شرطى هاى خلاف واقع و قانونهاى علمى»، فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق، تهران، 1374، سال اول، شماره دوم، صص. 21 ـ 30.
· «گوتلوب فرگه و تحليل منطقى زبان»، ارغنون، مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1374، سال دوم، شماره 7 و 8، صص. 69 ـ 84.
· «ارسطو و منطق جمله ها: تاريخ يك اشتباه»، ارغنون، مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران،1373، سال اول، شمارهاول، صص. 3 ـ 20.
· «نظريه قياسهاى شرطى ابن سينا»، معارف، 1372، دوره دهم، شماره 1، صص. 3 ـ 20.
· «نقد فرگه از فلسفه حساب هوسرل»، فرهنگ (ويژه پديدار شناسي)، پژوهشگاه علوم انساني و تحقيقات فرهنگي (مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي)، تهران، 1371، كتاب يازدهم، صص. 1 ـ 10.
· «عـصر جديد منطـق»، نشر رياضي، مـركز نشـر دانشـگاهي، تهـران، 1370، سـال چـهارم، شـماره 1 و 2، صـص. 55 ـ 58.
· «سهم ما از منطق رياضى»، نشر رياضي، مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1367، سال اول، شمارهاول، صص. 59 ـ65.
· «مفهوم صورت در منطق جديد»، فرهنگ، پژوهشگاه علوم انساني و تحقيقات فرهنگي (مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي)، تهران، كتاب اول، 1366، صص. 137 ـ150.
· «شكل منطقى و ژرف ساخت»، مجله زبانشناسي، مركز نشر دانشـگاهي، تهـران، 1364، سـال دوم، شـماره دوم، صـص. 3 ـ 18.
· «بـرهان هـاى زبان بنـياد»، مجله زبانشناسي، مـركز نشـر دانشگاهي، تهران، 1363، سال اول، شماره دوم، صص. 13 ـ 19.
· «اي.جى. اير و فلسفه قرن بيستم»، نقد آگاه، انتشارات آگاه، تهران، 1363، صص. 9 ـ19.
مقاله هاى انگليسى
· Avicenna's Theory of the Conditional Syllogism Re-examined, presented at the Seminar on Logic and Philosophy of Science, 26-27 August, 1991, Oslo University, Norway.
· Frege's Notion of Thought and it's Impact on Formal Theories of Mathematics, Presented at The First Seminar on Philosophy of Mathematics in
· Quantified Modal Logic and Ibn-Sina, Presented at The Workshop and Conference on Logic, Algebra and Arithmetic, 18-22 Oct., 2003, IPM,
· Ibn-Sina on de re and de dicto Modality, Presented at The Aristotle: A Bridge between East and West seminar, 28-29 April 2004,
Works in progress در دست انتشار
· Kant and Frege on existence and existential judgment.
· Frege's view on Kant's Philosophy of Mathematics before and after Russell's Paradox.
· Ibn-Sina and predicate abstract.
مقاله ها / ترجمه
· پاول بنا سراف. «صدق رياضى»، نشر رياضي، مركز نشر دانشگاهي، تهـران1377، سال دهـم، شـماره اول، صص.33 ـ40.
· برتراندراسل. «نامه 22 نوامبر راسل به ون هى جنورت درباره فرگه»، ارغنون، مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1374، سال دوم، شماره 7 و 8. ص. 85.
· كورت گودل. «مسئلهپيوستار كانتور چيست؟»، نشر رياضي، مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1368، سال دوم، شماره اول، صص. 46 ـ 54.
برگزارى كنفرانسها
· عضو كميته علمي نخستين سمينار فلسفه رياضي، تهران، مهرماه 1380، گروه رياضي دانشگاه شهيد بهشتي.
· عضو كميته علمي كارگاه بين المللي تابستاني منطق و رياضي، تهران، 1371، مركز تحقيقات فيزيك نظري و رياضيات،
· عضو كميته علمي نخستين كنگره بين المللى منطق در ايران، ارديبهشت 1369، تهران، با همكاري انجمن حكمت و فلسفه و مركز تحقيقات فيزيك نظري و رياضيات.
ارائه مقاله در كنفرانسها (اخير)
· 12/3/83 «معنا شناسي و دلالت شناسي» در همايش معني شناسي و كاربرد شناسي، دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي مشهد.
· 1/6/82 «پيشگامان شعر و ادب امروز»، جشنواره شعر و داستان دانشجويان علوم پزشگى سراسر كشور، دانشگاه علوم پزشگى و خدمات بهداشتى درمانى استان فارس.
· شهريور 1381، «شيء هنري از ديدگاه ويتگنشتاين»، انجمن پويش خرد رشت، كانون فيلم رشت.
· 7.7/81، «انديشه در فلسفه فرگه و پوپر»، سمينار تأثير پوپر در تفكر قرن بيستم، مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران و مركز بين المللي گفتگوي تمدنها با همكاري بخش فرهنگي سفارت اتريش در ايران.
· بهمن 1382 «مولانا و سماع غزل»، همايش علمي ـ دانشجوييِ آموزه هاي مولانا براي انسان معاصر.
· 5/3/1382 «نقدي بر نقد پست مدرنيستي از شعر»، انجمن شاعران ايران، دفتر شعر جوان.
فعاليتهاى ديگر
- سردبير دو دوره مجله فرهنگ، ويژه پديدار شناسي.
- عضو هيأت تحريريه مجله فرهنگ، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.
- عضو هيأت تحريريه مجله آگاهي رساني، مركز اسناد و مدارك علمي ايران.
- عضو هيأت تحريريه مجله فلسفه، دانشگاه امام صادق (ع).
- عضو هيأت تحريريه ارغنون، شماره 7 و 8، فلسفه تحليلي.
- داور كتاب سال جمهوري اسلامي در رشته هاي فلسفه، نقد ادبي، شعر.
- راهنمايي پايان نامه هاي دكتري و كارشناسي ارشد فلسفه و منطق.
- تدريس: منطق رياضي، فلسفه منطق، منطق موجهات، فلسفه زبان، فلسفه تحليلي.
II - ادبيات
الف. كتابها
1. دفترهاى شعر
- مشتى نور سرد، انتشارات اكنون، تهران، .1380
- غرابهاى سفيد، انتشارات نيلوفر، تهران، 1369.
- بر آبهاى مرده مرواريد، نشر آگاه، تهران، .1354
2. پژوهشهاى ادبى
- شعر و شناخت، مجموعه مقاله هاي ادبي، انتشارات مرواريد، 1377.
- سعدى، طرح نو، تهران، 1372.
- ترجمه به فارسى
- منتقدان فرهنگ، از ماتيو آرنولد تا لزلى جانسون، طرح ن.، تهران، 1378.
- نظريه ادبيات، رنه وِلِك و استين وارِن، (با همكاري پرويز مهاجر)، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1373.
- منتقدان فرهنگ، از ماتيو آرنولد تا لزلى جانسون، طرح ن.، تهران، 1378.
ب. مقاله ها
1383 «چرا شعر»،الآداب، مجله ثقافيه عربيه، با عنوان «لماذا شعر» ترجمه موسى اسوار، بيروت، صص. 91 ـ 93.
1381 «تأملى بر شعر سيمين بهبهانى»، كارنامه، شماره 30، صص. 36 ـ 38.
1381 «عناصر ملموس ديوار» (بحثى در باب شعر «ديوار» شاملو، چلچراغ، سال اول، شماره 9، ص. 14.
1380 «تأملى بر هاملت شاملو، بودن يا نبودن»، همشهري ماه، سال اول، شماره 11، صص. 34 ـ 35 .
1380 «طـبيعـت و شعر»، طبيعت و شعر در گفت و گو با شاعران، بـه تـدوين مهـرى شـاه حـسينى، كـتاب مـهنـاز، صص. 249 ـ 254.
1380 «جادوى شعر گذشتگان»،كتـاب مـاه، ادبيـات و فلسفـه، بـه سـردبيـري عـلي اصغـر محـمدخاني، شماره 44، صص. 14 ـ 17.
1380 «سهم فلسفه معاصر در نقد ادبى»، كتـاب مـاه، ادبيـات و فلسفـه، بـه سـردبيـري عـلى اصغـر محـمدخاني، شماره 51/50 ، صص. 20 ـ 27.
1379 «در مصراعى كوتاه به بلنداى ابديت» (گفت و گويي بلند به مناسبت درگذشت احمد شاملو)، كيان، دوره دهم، شماره 53.
1377 «فراتر از تسامح»، كيان، سال هشتم، شماره 45، صص. 58 ـ 61.
1377 «نوع و فرددر ادبيات و منطق: از افلاطون تا بِكِت»، كارنامه، سال اول، شماره اول، صص. 10 ـ 16.
1377 «سيلويا پلات»، دنياي سخن، (تجديد چاپ با افزوده ها در شعر و شناخت).
1377 «فروغ فرخزاد در رفتار با تصاوير»، فروغ فرخزاد و سينما، به سردبيري غلام حيدري، نشر علمي.
1376 «رباعى»، دانشنامه ادب فارسي، واژگان ادبي، به سردبيري حسن انوشه، صص. 622 ـ 624.
1368 «از تقليد تا خلق، بحثى در سبك حافظ»، كيهان فرهنگي، تيرماه 1368، صص. 26 ـ 29.
1366 «اميلى ديكنسون»، كتاب سخن، به سردبيري صفدر تقي زاده (تجديد چاپ با افزوده ها در شعر و شناخت).
1366 «صدق در شعر»، نامه مفيد، شماره 9.
1363 «پيشنهادهايى در ترجمه نوشته هاى علمى و تحقيقى»، اطلاع رساني، نشريه فني مركز اسناد و مدارك علمي ايران، دوره هشتم، شماره دوم، صص. 31 ـ46.
1350 «در باب تصوير»، كتاب امروز، انتشارات فرانكلين، شماره اول.
1350 «از دو دريچه به بيرون» (پژوهش تطبيقى در شعر احمدرضا احمدى و طاهره صفارزاده)، رودكى.
1347 «اخوان، شاعر حالتها»، دفترهاى زمانه، به سردبيرى سيروس طاهباز.




