مشکلات تدریس فلسفه در ایران - 2
ه ) نظر دکتر حسین مصباحیان
پرسش از چیستی فلسفه و دانشگاه
دکتر حسین مصباحیان استاد فلسفه دانشگاه تهران با ارسال یادداشتی به بررسی وضعیت آموزش فلسفه در ایران پرداخت. ایشان با اشاره به تغییر مفهوم دانشگاه از نگاه اندیشمندان معاصر، پرسش از چیستی فلسفه و دانشگاه را از راه های ارتقای آموزش فلسفه می داند. متن کامل یادداشت ایشان در زیر می آید:
اجازه بدهید به جای پرداختن به مشکلات شیوه های تدریس فلسفه در ایران ، به روش های معاصری اشاره کنم که به کار گرفتن آنها احتمالا می تواند به آموزش فلسفه در دانشگاه یاری رساند . هایدگر در جایی می گوید گوهر دانشگاه ، علم است و بلافاصله می پرسد گوهر علم ولی چیست ؟ او با طرح این پرسش می خواهد ایده همبولتی –وبری دانشگاه به مثابه محلی برای جستجوی حقیقت را با فراخوان نیچه ای – اشپینگلری دانشگاه به مثابه نهادی مسئول برای مقابله با نیهیلیزم و در نتیجه زوال یک تمدن در هم آمیزد و به " آموزش و پژوهش " در دانشگاه جهت بدهد. اید ه ای از دانشگاه و فلسفه که بعدها با چشم اندازهایی کاملا متفاوت از هایدگر ، توسط چهار فیلسوف تاثیر گذار قرن بیستم یعنی هابرماس ، دریدا ، فوکو و رورتی ادامه پیدا می کند و فلسفه به عنوان معرفتی که در جستجوی حقیقت است جایش را به فلسفه به مثابه معرفتی که در جستجوی رهایی است ، می دهد. با در نظر داشتن چنین تغییر جهتی در نقش فلسفه ، احتمالا یکی از راههای ارتقاء آموزش فلسفه در دانشگاه این است که چیستی دانشگاه، چیستی فلسفه ، چیستی آموزش و روش آموزش آن، همواره مورد پرسش قرار گیرد و وضع غالب و تعاریف قالبی از این مفاهیم به نفع موقعیت " در راه" و " نیندیشیده " آنها حرکت داده شود. به زبان دریدا اگر سخن بگوئیم، در واقع دانشگاهیان مسئول هستند که در مقابل دانشگاه ، فلسفه و روش های آموزشی موجود، از معانی این ها سخن بگویند. چنین رویکردی ، احتمالا دو پی آمد خجسته در بر خواهد داشت : نخست طرح پرسش های معاصر ، سپس درگیر شدن با این پرسشها و به تبع این دو چاره جویی برای آنچه به تعبیر اورتگایی گاست سبب نارضایتی بشر شده است...
و ) نظر دکتر سروش دباغ
دکتر سروش دباغ در یکی از اتاق های موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه، پذیرای ما بود تا برایمان از ضعف های سیستم آموزشی فلسفه در ایران بگوید. سیستمی که خود مدتی است استاد بودن در آن را تجربه کرده است. او تجربه ی تحصیل در خارج از ایران را با تجربه ی تدریس در ایران کنار هم می نشاند تا به یادمان بیاورد که چه قدر با وضع مطلوب فاصله داریم. نقد وضع موجود آموزش فلسفه در میانه های گفتگو به گرفتاری تاریخی ایرانیان میان سنت و مدرنیته گره خورد و به این هشدار رسید که جامعه ی ما فلسفه زده است...
خلاصه ی گفتگو
*در مغرب زمین فلسفه، موضوع محور تدریس می شود
*در سرزمین ما به ادبیات ثانویه ای که حول و حوش آثار اصلی فیلسوفان نگاشته می شود، پرداخته نمی شود
*مهارت دانشجویان ما در استفاده از متون انگلیسی یا زبان های دیگر پایین است
*یک دانشجوی فلسفه غرب مخصوصا ًدر مقطع دکتری حداقل باید نوشتن فلسفی را بداند. و من تقریبا مطمئنم که چنین چیزی به راحتی و به همین زودی در بین دانشجویان ما رخ نمی دهد
*اساتید آثاری را که حتی همکارانشان به زبان فارسی می نگارند، نمی خوانند
*استاد در آغاز ترم باید سرفصل ارائه دهد که محتوای درسی من چیست و در هر جلسه چه می خواهم بگویم
*پس از دادن اطلاعات، دانشجو باید به فکر واداشته شود
*قرار نیست که شخص با فلسفیدن حتماً در پی تحولات اجتماعی هم باشد
*در مغرب زمین هم صرفاً تحولات معرفتی نبود که منتهی به مدرنیته شد
*من با آقای دکتر میر سپاسی در این مورد هم رأی ام که ما مدرنیته ی بومی و ایرانی می خواهیم
*الان خیلی از فلاسفه ی مسلمان ما منسلخ از بافت اجتماعی _فرهنگی جامعه هستند
*جامعه ی ما فلسفه زده است.
*یکی از کارهایی که باید بکنیم پالایش و تصفیه همین سنت عرفانی است. فکر می کنم برای این که روح و معنا و معنویتی به جامعه ی خودمان تزریق بکنیم، این سنت خیلی به ما کمک می کند
*فلسفه اسلامی یک سری ابزارهای نظری خوبی دارد که می توان از آن ها استفاده کرد
ادامه مطلب







